
در آن شبی که تو رفتی به آرزو گردی
کنار پنجره ماندم که زود برگردی 
غم سیاه بزرگی درون قلبم بود
ولی تو کاش نگاهی سپید می کردی 
به خود نهیب زدم:<<برد بار وقانع باش
مگر تو در دل خود عشق را نپروردی 
اگر به یاد کسی باشی و امید بهار
چه فرق می کند احساس سبز یا زردی 
گذشت موعد دیدار و مانده بودم باز
کناره پنجره ،شاید دوباره برگردی 
ولی کنون که پس از سال ها رسیدی تو
غریبه است نگاهت چقدر هم سردی 
من از مسیر تو رفتم ولی بگو آخر
به جستجوی کدامین بهار می گردی؟
نظرات شما عزیزان:
|