
خسته شدم از زندگی ، خسته شدم از روزگار
خسته شدم از روز و شب ، از سرنوشت بی بهار
خسته شدم از همه چیز ، خسته شدم از همه كس
خسته شدم از آسمون ، خسته شدم از این قفس
خسته شدم از آدما ، از آدمای بی وفا
خسته شدم از این فریب ، خسته از این همه ریا
هركی بهت میگه سلام ، یه نقشه ای واست داره
ریسمون دوستی به خدا ، طناب محكم نداره
هر كی بهت میگه سلام ، می خواد كه خنجر بزنه
مثل درخت روی تنت ، یه یادگاری بكنه
دنیای بی وفاییه ، دیگه وفا نمی بینی
همه باهات غریبه ان ، یه آشنا نمی بینی
اینجا همه برادرات ، واسه تو چاهی می كنن
تو روت واسه تو جون می دن ، پشت سرت حرف می زنن
آینه ها كِدر شدن ، خوبی دیگه قصه شده
فایده نداره همدلی ، این روزا دشمنی مُده
كوله بارت رو خوب ببند ، برو به یه جای دیگه
برو یه سرزمین دور ، برو یه دنیای دیگه
یه جور دیگه نفس بكش ، یه جور دیگه زندگی كن
یه جایی كه خدا باشه ، اونجا برو بندگی كن
نظرات شما عزیزان:
|